آموزش مقدمات عکاسی: مثلث نوردهی

آموزش مقدمات عکاسی: مثلث نوردهی
در این سری مقالات قصد داریم مقدمات عکاسی را مورد بررسی قرار دهیم. در این نوشتار سعی شده تا از اعداد و قواعد پیچیده اجتناب کرده و قواعد عکاسی را به ساده ترین شکل ممکن توضیح دهیم. با مطالعه‌ی این قواعد و تمرین آنها خواهید توانست عکاسی خود را بهبود بخشیده و درک بهتری از آنچه موجب ایجاد یک عکس خوب می‌شود به دست آورید.
  • جدیدترین بازی ها
اگر بخواهید عکاس بهتری شوید لازم است ابتدا درک کنید دوربین‌ها به چه شکل کار می‌کنند. اولین قدم این است که بدانید نور چگونه به فیلم یا سنسور دوربین می‌رسد و چه فاکتورهایی در میزان این نور دخیل هستند. برای اینکه بتوانید از این قواعد استفاده کنید بهتر است دوربینی با کنترل‌های دستی در اختیار داشته باشید. البته اگر چنین دوربینی در اختیار ندارید ولی می‌خواهید عکاس بهتری شوید برای شما نیز توضیحات مناسب و توصیه‌های کاربردی در این نوشتار ذکر شده‌اند.

مثلث نوردهی
برای یک نوردهی مناسب باید سه فاکتور اصلی را در نظر گرفت: گشودگی دیافراگم(Aperture)، سرعت شاتر(Shutter speed) و حساسیت یا همان ISO. همانطور که گفتیم وارد فرمولهای ریاضی نخواهیم شد. ولی برای درک بهتر موضوع و تاثیر هر کدام از این فاکتورها از دیاگرام‌ها و عکسهایی استفاده خواهیم کرد.
نوردهی درست را مانند یک مثلث متساوی‌الاضلاع در نظر بگیرید. در این نوع مثلث تمامی اضلاع به یک اندازه هستند، حالا اگر یکی از اضلاع را تغییر دهید، دوباره برای اینکه یک مثلث متساوی الاضلاع داشته باشید مجبورید مکان یکی از گوشه ها را به میزانی برابر ولی در جهت مخالف تغییر دهید.

پس همانطور که می‌بینید هر یک از فاکتورهای نوردهی بر روی دیگران تاثیر می‌گذارد. حالا با اطلاع از این موضوع باید به سراغ چرایی و چگونگی هر یک از این فاکتورها برویم تا ببینیم چطور می‌توان هم نوردهی ایده‌آلی داشت و هم به ظاهر مورد نظر در عکس دست یافت.
شاید این سوال برای شما پیش بیاید که چرا اینهمه تنظیمات برای نوردهی داریم و چرا تنها یک تنظیم وجود ندارد؟ خوب در دوربینهای Point and Shoot قرن بیستم تقریبا به همین شکل بود. معمولاً دوربینهای کوچک دارای دیافراگم ثابتی بودند و این تنها سرعت شاتر بود که تغییر می کرد. البته می‌توانستید فیلمهایی با حساسیت‌های متفاوت خریداری کنید، ولی تا تمام شدن آن فیلم به همان حساسیت خاص محدود بودید.
در این نوع دوربینها تنها دو شکل از عکاسی قابل انجام بود، یکی برای روز و دیگری در محیط های تاریک و با استفاده از فلش. نمی‌توانستید از طلوع و غروب خورشید با استفاده از نور طبیعی عکاسی کنید یا حرکت یک خودروی مسابقه ای را فریز نمایید.
حالا ما می‌خواهیم کنترل بیشتری روی عکسهایمان داشته باشیم و خلاقیت هنری بیشتری به کار بگیریم. برای اینکه به این کنترل دست یابیم باید در مورد تنظیمات مختلف اطلاع داشته باشیم و بدانیم از هر کدام چگونه استفاده کنیم.
بیایید با گشودگی دیافراگم شروع کنیم

دیافراگم

گشودگی دیافراگم یا Aperture چیزی شبیه به یک سوراخ دایره‌ای است که از اندازه‌های خیلی کوچک تا قطر تقریبی خود لنز قابل تغییر است. ما آنرا تنظیم می‌کنیم تا میزان نوری را که به فیلم یا سنسور می‌رسد تغییر دهیم. برای مثال می‌توان از پرده‌های کرکره‌ای استفاده کرد. پرده می‌تواند مانند یک دیافراگم عمل کرده و دیوار اتاقتان مانند یک سنسور یا فیلم باشد. وقتی تیغه‌های کرکره را کم کم باز می‌کنیم، نور بیشتر و بیشتر وارد اتاق می‌شود.



درست به همین شکل با باز کردن بیشتر دیافراگم نور بیشتری را به سنسور دوربین خواهید رساند.
گشودگی دیافراگم با استفاده از f stop نمایش داده می‌شود و اعدادی که معمولاً خواهید دید به شکل زیر هستند:

شاید برایتان سوال باشد که چرا گشودگی‌های بزرگتر دارای عدد کوچکتری هستند! زیرا در واقع این اعداد را باید مانند مخرج یک کسر در نظر بگیرید. بنابراین اگر F4 را به شکل  1/4 بنویسید و F8 را به شکل 1/8، خواهید دید که عدد مربوط به F8 از عدد مرتبط به F4 کوچکتر است.
هر یک از اعداد نمایش داده شده در شکل بالا نمایانگر یک پله‌ی کامل (Step یا Stop) هستند. حالا این به چه معنیست؟ خوب هر استاپ یا پله نشان دهنده‌ی دو برابر شدن میزان نور ورودی به لنز است. به طور مثال F1.4 دو برابر F2.0 و F2.0 دو برابر F2.8 نور را به داخل لنز راه می‌دهند.
ممکن است بر روی لنزتان یا در داخل ال سی دی دوربین اعداد دیگری را نیز ببینید. آنها نمایانگر استاپ‌های 1/2  یا 1/3 هستند (بسته به دوربین ممکن است متفاوت باشد)، به این شکل خواهید توانست تنظیمات دقیقتری انجام دهید.
خوب پس ما همه‌ی این اعداد را برای نمایش میزان گشودگی دریچه‌ی دیافراگم داریم. ولی چرا باید بخواهید آنها را تغییر دهید؟ این جاییست که دید هنری وارد عمل می‌شود و بر روی تصمیمات شما تاثیر خواد گذاشت. در ادامه به تاثیرات انتخاب گشودگی‌های مختلف بر روی عکس خواهیم پرداخت.

عمق میدان
معمولاً وقتی به هر عکسی نگاه می‌کنید قسمتی از آن در فوکوس بوده و سایر قسمتها تار و خارج از فوکوس هستند. شما می‌توانید در مواقعی که می‌خواهید تنها سوژه در مرکز توجه و فوکوس قرار داشته باشد از عمق میدان کم استفاده کنید و برعکس وقتی می‌خواهید بخش زیاد یا کل تصویر در فوکوس باشد از عمق میدان زیاد بهره بگیرید.
عمق میدان از طریق سه فاکتور مشخص می شود: گشودگی دیافراگم (F stop) ، فاصله تا سوژه و فاصله ی کانونی لنز (50mm، 200mm و ...) و البته مهمترینشان معمولاً گشودگی دیافراگم است. بیایید با هم نگاهی بیندازیم به عکسهایی که با گشودگی‌های مختلف ثبت شده اند:



عکاسانی که عکاسی پرتره (چهره) انجام می‌دهند معمولاً از دریچه‌ی دیافراگم باز (اعداد کوچکتر) استفاده می‌کنند تا سوژه را در مرکز توجه قرار دهند و اهمیت عناصر دیگر عکس را کمتر کنند.عکاسان منظره در نقطه‌ی مقابل قرار دارند و معمولا با انتخاب عمق میدان زیاد سعی در ثبت پس زمینه و پیش زمینه با هم می‌کنند.
البته مانند هر قاعده‌ی دیگری این قاعده نیز استثناهایی دارد که توسط دید هنری عکاس تعیین می‌شوند.

سرعت شاتر
سرعت شاتر مقدار زمانی را تعیین می‌کند که نور اجازه پیدا دارد از دریچه‌ی دیافراگم گذر کرده و خود را به سنسور یا فیلم برساند. هر چه این زمان بیشتر باشد میزان نوری که به سطح سنسور می‌رسد نیز بیشتر خواهد بود. این توضیح سرعت شاتر از نظر تکنیکی است.
ولی از نظر هنری سرعت شاتر حرکت را در عکس کنترل می‌کند. آیا می‌خواهید سوژه های متحرک را در جایشان فریز کنید یا میخواهید حس حرکت را در عکستان القا کنید؟ این جاییست که سرعت شاتر وارد معادلات می‌شود.
سرعت شاتر با کسری از ثانیه نمایش داده می‌شود، 1/8، 1/125،  1/1000 و... ولی در بیشتر دوربینها صورت کسر نمایش داده نمی‌شود و شما تنها عدد مخرج را می‌بینید. یعنی با اعدادی مانند 8،125 و 1000 نشان داده می‌شوند، ولی باید بدانید که در واقع کسری از ثانیه هستند.
اولین موضوعی که باید در نظر داشته باشیم این است که آیا می‌توانیم با سرعت انتخاب شده، دوربین را در دست داشته باشیم و عکس بگیریم بدون اینکه لرزش دستمان موجب تار شدن عکس شود؟ بیشتر افراد می‌توانند با یک لنز نرمال با حداقل سرعتی بین 1/200 تا 1/60 بر روی دست عکاسی کنند. البته وقتی از یک لنز تله استفاده می‌کنید ممکن است مجبور به استفاده از سرعتهای بالاتری نیز بشوید.
یک قانون ساده برای دوربین‌های امروزی این است که به فاصله‌ی کانونی لنز نگاه کنید و حداقل سرعت همان عدد فاصله‌ی کانونی خواهد بود. به طور مثال اگر از یک لنز تله فوتوی 300 میلیمتری استفاده می‌کنید حداقل سرعت قابل قبول 1/300 یا 1/320 است البته بسیاری از لنزهای امروزی با لرزشگیرهای پیشرفته را می توان در سرعتهای کمتر نیز تنظیم کرد، ولی بهتر است خودتان آزمایش کنید و ببینید لرزش دست شما با یک لنز خاص تا چه سرعتی روی عکس تاثیر نمی‌گذارد. اگر نمی‌توانید بر روی دست عکاسی کنید باید از سه پایه استفاده نمایید.
به غیر از این موضوع بقیه‌ی کار بستگی به دید هنری شما دارد، آیا میخواهید حرکت را فریز کنید یا آنرا به نمایش بگذارید؟ بعضی اوقات شاید بخواهیم سوژه شارپ و واضح باشد. مواقع دیگری هستند که میخواهیم سوژه‌ی ما به شکلی تار دیده شود تا حس حرکت را به بیننده القا کند.
در این عکس از قطار می‌توانید مثالی از سرعت شاتر بالا را ببینید. در این عکس قطار کاملاً واضح دیده می‌شود که ممکن است برای منظور شما مناسب باشد. ولی آیا بیننده می‌تواند درک کند که این قطار در حال حرکت است یا در ایستگاه ایستاده؟

در عکس زیر سرعت شاتر کندتری انتخاب شده (3/10) ، حالا بیننده می تواند درک کند که قطار در حال حرکت است.

البته این تصمیمی است که شما بعنوان عکاس باید اتخاذ کنید. میخواهید چه حسی منتقل شود؟
مثال دیگری از سرعت شاتر بالا برای فریز کردن حرکت:
در این عکس با استفاده از سرعت شاتر زیاد عکاس موفق شده که هواپیماها را کاملاً واضح ثبت کند و به نظر ثابت هستند یا اصطلاحاً فریز شده‌اند.

در عکس زیر از سرعت شاتر بسیار کم و یک سه پایه استفاده شده است تا آب رودخانه ظاهری پنبه‌ای و نرم پیدا کند. مشابه این کار را می‌توان برای عکاسی از آبشارها، دریا یا فواره‌ی آب نیز انجام داد.


حساسیت ISO
ایزو نشاندهنده‌ی میزان حساسیت سنسور یا فیلم به نور است. هر چه حساسیت فیلم یا سنسور بیشتر باشد برای به دست آوردن نوردهی مناسب به سرعت شاتر بیشتر و دیافراگم بسته تری نیاز خواهید داشت. در بیشتر دوربینهای امروزی این فاکتور بین 100 تا حداقل 1600 قابل تغییر است. دوربینهای پیشرفته تر تا اعداد بسیار بالاتری نیز قابل تنظیم هستند.

ما از ایزو برای کمک به برقراری بالانس بین دو فاکتور دیگر استفاده می‌کنیم. در اینجا شاید این سوال به وجود بیاید که چرا از بالاترین حساسیتی که دوربین در اختیارمان می‌گذارد استفاده نکنیم؟! زیرا نکته‌ی منفی استفاده از ایزوهای بالاتر این است که نویز عکس را زیاد می‌کند. این موضوع بعضی اوقات باعث می‌شود عکس عملاً غیرقابل استفاده گردد.
بنابراین هدف کلی ما این است که ایزو را در کمترین مقدار ممکن تنظیم کنیم، در عین حال عکسی را که در نظر داریم ثبت کنیم.
هنگام عکاسی در روزهای آفتابی یا حتی بعضی اوقات در روزهای ابری نیز معمولاً می‌توان به راحتی از ایزوی 100 یا 200 استفاده کرد. اگر ابر ضخیمی آسمان را پوشانده باشد شاید مجبور به استفاده از ایزوی 400 شویم. به خصوص اگر بخواهیم از دیافراگم بسته استفاده کنیم تا عمق میدان زیادی داشته باشیم و در عن حال مجبور نشویم سرعت شاتر را آنقدر کم کنیم که تصویرمان تار شود.
در فضای بسته مانند یک اتاق با نور مناسب، می‌توانیم از ایزوی 800 یا 1600 استفاده کنیم تا مجبور به استفاده از فلش نشویم. اگر به فضاهای تاریکتری بروید ممکن است لازم شود از ایزوی 3200 یا بالاتر استفاده نمایید، البته باید در نظر داشته باشید که میزان نویزعکس به شدت افزایش خواهد یافت.
برشهای 100درصد از این عکسها می‌توانند تاثیر حساسیت سنسور را بر روی کیفیت عکس به خوبی نشان دهند:




استفاده از همه‌ی فاکتورها برای به دست آوردن نوردهی مناسب
خوب حالا چه نوردهی‌ای مناسب است؟
از نظر فنی، هر منظره‌ای یک بازه‌ی دینامیکی یا Dynamic Range دارد. Dynamic range به تفاوت بین روشن ترین و تاریکترین قسمت تصویر گفته می‌شود. سنسور یا فیلم ما هم یک Dynamic Range دارد (البته در مورد سنسور به آن Exposure latitude گفته می‌شود).
دستاوردی که ما به دنبالش هستیم ثبت کل بازه‌ی دینامیکی منظره در عکس است. یعنی روشن ترین قسمت منظره ( به طور مثال آسمان) زیادی پرنور نباشد که جزئیات خود را از دست دهد و قسمتهای تاریک منظره (پیش زمینه، سایه ها) آنقدری تاریک نباشند که جزئیاتشان در نویز گم شود.
بعضی اوقات بازه‌ی دینامیکی منظره از بازه‌ی دینامیکی سنسور ما بیشتر است، و مجبوریم خودمان قسمتی از عکس را انتخاب کنیم و نوردهی را برای همان قسمت انجام دهیم. معمولاً در عکاسی دیجیتال بهتر است که قسمتهای روشن تصویر را به خوبی ضبط کنیم و خالی از جزئیات نباشند، ولی باز هم بستگی به منظره و انتخاب عکاس دارد.
اگر عکاسی پرتره انجام می‌دهید لازم است نوردهی چهره درست باشد و سایر قسمتهای عکس از اهمیت کمتری برخوردار هستند. بعضی اوقات لازم است بخشی از عکس را فدا کنید.
عکس زیر بیش از حد نوردهی شده یا Overexposed است. نور روی سنگها مناسب است، ولی آسمان و ابرها بیش از حد روشن بوده و فاقد جزئیات مناسب هستند.

عکس زیر کم نوردهی شده یا Underexposed است. جزئیات زیادی را می‌توان در آسمان و ابرها مشاهده کرد، ولی پیش زمینه‌ی عکس کاملاً تاریک است و سنگ‌ها در نویز گم شده‌اند.

عکس زیر در این منظره با بازه‌ی دینامیکی بالا نوردهی مناسبی دارد. جزئیات زیادی را می‌توان در آسمان دید وتمامی سنگهای پیش زمینه‌ی عکس را نیز می توانید به وضوح مشاهده کنید.

البته واقعیت این است که شاید از نظر فنی بتوان یک نوردهی مناسب را تعریف کرد، ولی شما می‌توانید از نوردهی نیز به شکلی خلاقانه و برای اهداف خودتان بهره بگیرید. شاید بخواهید قسمتهایی زیادی روشن باشند یا کاملاً سیاه دیده شوند تا چشم بیننده را به قسمت مشخصی از عکس هدایت کنید.
البته تکنیک هایی مانند HDR یا تنظیم هایلایت ها و سایه ها برای فایلهای RAW نیز وجود دارند که در آینده و در نوشتارهای دیگری آنها را بررسی خواهیم کرد.

استفاده‌ی عملی از مثلث نوردهی
حالا که به صورت تئوری فاکتورهای مختلف نوردهی را درک کرده ایم بیایید با مثالهای عملی نحوه‌ی استفاده از آنها را مرور کنیم.
فرض کنید می‌خواهیم از یک مسابقه‌ی اتومبیلرانی عکاسی کنیم و حرکت خودروها را فریز نماییم.  روزی آفتابی است بنابراین از ایزوی 100 استفاده می‌کنیم. تصمیم هنری ما این است که خودروهایی را که بسیار سریع حرکت می‌کنند میخواهیم فریز کنیم، بنابراین سرعت 1/1000 را برمیگزینیم. ولی بر اساس نورسنجی دوربینمان این سرعت به ما گشایش دیافراگم F/5.6 را می‌دهد.
بنابراین بر طبق آنچه از بخش دیافراگم آموختیم می‌دانیم که دیافراگم‌های باز عمق میدان کمی ایجاد می‌کنند و ما می‌خواهیم چند ماشین مسابقه در فوکوس قرار داشته باشند. خوب چطور می‌شود این مشکل را برطرف کرد؟ سرعت شاترمان را نمی‌توانیم تغییر دهیم، بنابراین به سراغ گوشه‌ی دیگری از مثلث می رویم، ISO.
اگر ایزو را دو استاپ بالا ببریم تا به 400 برسد، می توانیم گشودگی دیافراگم را نیز دو استاپ بسته تر کنیم تا عمق میدان مورد نظر را به دست آوریم درحالیکه شاتر همچنان سرعت زیادی دارد و می‌تواند حرکت را فریز نماید.

حالا تنظیمات دوربینمان همان چیزیست که برای عکاسی از خودروهای مسابقه‌ای تنظیم کرده بودیم. ولی ماشین کلاسیک زیبایی را در پارکینگ پیست می‌بینیم. تصمیم می‌گیریم آنرا از پس زمینه‌ی زشت پشت سرش جدا کنیم یا اصطلاحاً جدایش خوبی داشته باشیم. بنابراین به عمق میدان کمی نیاز داریم. به همین دلیل دیافراگم لنز را روی F4.0 تنظیم می‌کنیم.
اینکار به ما جدایشی را که می‌خواهیم می‌دهد، ولی سرعت شاتر ما به عدد 1/6000 خواهد رسید. با توجه به اینکه می‌خواهیم روی دست عکاسی کنیم سرعت بالا برای کارمان مناسب است، ولی میخواهیم کیفیت عکس بالا باشد تا بتوانیم آنرا در ابعاد بزرگ چاپ کنیم.
پس حساسیت دوربین را تا 100 کم می‌کنیم، این کار به ما اجازه‌ی استفاده از سرعت 1/1600 را می‌دهد و چون حساسیت دوربین را کم کرده‌ایم در پرینت نهایی نویز کمتری وجود خواهد داشت.

حال اگر دوربینتان فاقد کنترل های دستی است چکار  باید کرد؟
هرچند که توصیه‌ی ما برای کسانیکه به عکاسی واقعاً علاقه دارند این است که از دوربینهای با کنترل دستی استفاده کنند، ولی حتی افرادی که از دوربینهای معمولی استفاده می‌کنند نیز می توانند با این توصیه ها کنترل بیشتری بر روی عکسهایشان داشته باشند.
بیشتر دوربینهای Point and shoot یا کامپکت های ابتدایی در مورد نوردهی به صورت خودکار تصمیم گیری می‌کنند، ولی دوربین معمولاً نمی داند هدف شما از عکاسی چیست. آیا می خواهید عمق میدان زیادی داشته باشید یا کم؟ آیا می خواهید حرکات را نشان دهید یا آنها را فریز کنید؟ به همین دلیل در بیشتر دوربینها حالتهای عکاسی وجود دارند تا به کاربر اجازه دهند کنترل بیشتری بر روی نحوه‌ی عکاسی داشته باشد. بیشتر این حالتهای عکاسی یا Modes را در گوشیها نیز خواهید یافت.
این حالتها که معمولا با نام Scene Mode شناخته‌ می‌شوند به شرح زیر هستند:
Sports: در این حالت مانند مثال خودروهای مسابقه‌ای دوربین سعی می‌کند حداکثر سرعت شاتر ممکن را برگزیند تا بتوانید حرکات را فریز کنید و بیشتر برای عکاسی از سوژه‌های متحرک در نور مناسب کاربرد دارد.
Portrait: این حالت برای عکاسی از چهره یا همان پرتره است و همانطور که اشاره کرده بودیم برای اینکار معمولاً باید از دیافراگم باز استفاده کرد تا عمق میدان کم شده و تنها سوژه‌ی مورد نظر در فوکوس باشد. با انتخاب حالت Portrait در دوربینهای آماتور به دوربین دستور می‌دهید از بازترین دیافراگم ممکن استفاده کند.
Landscape: این حالت برای عکاسی از مناظر مناسب است، بنابراین دوربین سعی خواهد کرد تمام منظره را در فوکوس قرار دهد، یعنی دیافراگم را تا جای ممکن می‌بندد تا عمق میدان زیادی داشته باشید.
Night Mode: این حالت همانطور که از نامش پیداست برای عکاسی در شب در نظر گرفته شده است، بنابراین بالاترین حساسیت ممکن را انتخاب می‌کند تا بتوانید در شب عکسهایی واضح ثبت کنید.
البته بسته به نوع دوربین ممکن است حالتهای دیگری نیز وجود داشته باشند، ولی نهایتاً همگی  از قواعد یکسانی پیروی می کنند.

جمع بندی


یک نکته را متوجه شدید؟ برای هر استاپ تغییری که در یکی از سه فاکتور نوردهی ایجاد می‌کنیم باید یک استاپ تغییر در جهت عکس بر روی یکی از دو فاکتور دیگر اعمال کنیم. وقتی توسط یک فاکتور اجازه‌ی ورود نور بیشتری را می‌دهیم باید با استفاده از یک فاکتور دیگر آنرا کنترل کنیم تا به نوردهی بهینه دست یابیم.
نوردهی و سه فاکتور اصلی‌اش می‌توانند خیلی پیچیده و سردرگم کننده باشند. ولی امیدواریم توانسته باشیم در اینجا مقدماتشان را به گونه‌ای ساده و صریح بیان کنیم تا درکشان راحت باشد. مهم تر اینکه امیدواریم کمک کوچکی در جهت بهبود مهارت‌های عکاسیتان کرده باشیم.

منبع: کلوب عکس ایران
  • دانلود نرم افزار | سافت گذر

نظرات کاربران (0 عدد)

اولین نفری باشید که در مورد این خبر نظر میدهد.

ثبت نظر

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
ثبت نظر