تاج و تخت را پس بگیر… که مهتاب راهنمای توست| نقد و بررسی بازی Final Fantasy XV

تاج و تخت را پس بگیر… که مهتاب راهنمای توست| نقد و بررسی بازی Final Fantasy XV
بازی بزرگی که برای اولین بار در سال 1987 چشم به جهان گشود و در خانواده ای بسیار نابغه رشد کرد و به بالندگی رسید. و حالا، در سال 2016، در نزدیکی 29 سالگی، باز هم برگشته تا به ما، منتظران فانتزی های بزرگ سری بزند و باز ثابت کند که قرار نیست فانتزی ها قدیمی شوند.
  • جدیدترین بازی ها
اصول کار ما انسان ها اینطوری است که در بچگی با قصه بزرگ شویم، یاد بگیریم خیال پردازی کنیم و بیشتر از هرچیزی، با آرزو های بزگ رشد کنیم. اما یکی از زیباترین خاطراتی که از کودکی برایمان می‌ماند، قطعاً قصه هایی هستند که از زبان پدر و مادر، و یا نزدیکان دیگری همچون مادربزرگ های مهربان، شنیده ایم. قصه هایی که باعث شده اند در دنیاهایی غریب غرق شویم و در جهانِ کوچک اما شگرف کودکی، تمامی حقایق هستی را با چشم هایی ساده بین، شبیه به رویاهایی ببینیم که از دل قصه های نیمه شب بیرون آمده اند. اصولاً رویا و قصه نقش مهمی در زندگی ما دارند و کاری می کنند که در مواقعی خاص، بدون حتی پلک زدن به نقطه ای خیره باشیم. اما در واقع، آن نگاه خیره، در حال تماشای روند ساخت قهرمانی است که از هفت کوه و هفت دریا عبور می کند و در آخر هم شهدخت را از چنگال اژدهای ظالم نجات می دهد و بعدش … قصه ما به سر رسید و کلاغه به خونش نرسید. (خدا می داند کجا جا مانده)
می خواهم بگویم که رویا ها گاهی از دل قصه ها بیرون می آبند و ماهیتی عجیب دارند که حالا ما آن را با کلمه فانتزی می شناسیم. فانتزی که یکی از مهمترین ژانر های ادبیات و سینما است و به طبع، باید در میان بازی های رایانه ای هم ظهور کند و خودی نشان دهد. بازی های فانتزی بسیاری وجود دارند که توانسته اند ما را در دنیای خودشان غرق کنند و باعث و بانی رویا های زیادی شوند و برعکس هم، باعث شوند که به بسیاری از رویاهای عمیق و تاریکمان در دنیای بازی ها دست پیدا کنیم. رویاهایی که از دل قصه های کودکی بیرون آمده اند و ریش های عمیقی در افسانه های شفاهی مردم دارند. افسانه هایی که سینه به سینه در میان فرهنگ چندین ساله چرخیده و به ما رسیده اند. بازی های بسیاری بوده اند که هر کدام به افسانه های ملل مختلف جان بخشیده اند. به عنوان مثال، سری بازی های خدای جنگ که اساطیر یونان باستان را در بازی بسیار زیبایی به تصویر کشیده است و کاری کرده تا تصورتمان از این موجودات قدرتمند تجسمی زنده و واقعی پیدا کنند. یا مثلاً بازی بی نظیر ویچر که از دل افسانه های دیگر اروپایی بیرون امده و به نوعی تلفیقی است از افسانه ها و اساطیری که در کل اروپا وجود دارند.
اما یکی زا نام هایی که به طور عجیبی با ژانر فانتزی پیوند خورده، قطعا سری محبوب و البته کهنسال (در دنیای بازی های ویدئویی) Final Fantasy است. سری عظیمی که به لطف نبوغ بی حد سازندگانش، تواسنه تلفیقی بی حد از تمامی افسانه های روی زمین بسازد. به طوری که هر گوشه و کناری از سری را که نگاه کنید، به افسانه و یا اسطوره ای از یک فرهنگ می رسید.

بازگشت به تکامل 

بازی بزرگی که برای اولین بار در سال 1987 چشم به جهان گشود و در خانواده ای بسیار نابغه رشد کرد و به بالندگی رسید. و حالا، در سال 2016، در نزدیکی 29 سالگی، باز هم برگشته تا به ما، منتظران فانتزی های بزرگ سری بزند و باز ثابت کند که قرار نیست فانتزی ها قدیمی شوند. حتی اگر به سال های پایانی جوانی رسیده باشند. سری محبوب فاینال فانتزی ( که ترجمه هایی به غیت عجیب و غریب از آن را در زبان فارسی شاهد هستیم) همیشه وام دار تمامی افسانه ها و اساطیر موجود در جهان بوده است. خوب به یاد دارم که وقتی با موجودی به نام گیلگمش در یکی از شماره های سری برخورد کردم، چقدر حیرت زده شده بودم. می دانستم که گیلگمش یکی از بزرگترین و نام دار ترین پادشاهان سومر، تمدنی باستانی در میان رودان، بوده است. پادشاهی که از شدت موفقیت و بزرگی به افسانه و اسطوره ای تبدیل شد که حالا یکی از بزرگترین و زیبا ترین قصه های تاریخ را ساخته است.
وجود این چنین افسانه هایی در یک بازی فانتزی چندان هم عجیب نیست. اما معمولاً این اتفاق رخ می دهد که سازندگان یک بازی، به طور خاص طرح اصلی قصه‌شان را بر اساس یک اسطوره و یا تمامی اساطیر یک ملت پایه ریزی می کنند. اما در سری final fantasy شاهد این هستیم که نویسندگان و سازندگان سری، به علت وسعت دنیاهای متفاوتی که ساخته اند، همیشه از تمامی اساطیر جهان وام گرفته اند و آن ها را در افسانه بافی بی نظیرشان دخیل کرده اند. از این رو، می توانیم بگوییم که سری دوست داشتنی فاینال فانتزی (به خصوص در سال های ابتدایی ظهورش) آینه ای است از همه اساطیر جهان. البته نمی توان گفت که همه اساطیر در این سری به حقشان رسیده اند و یا پایه و اساس یک داستان بوده اند چون چنین چیزی به هیچ وجه امکان ندارد. اما خوش بختانه، بسیاری از اساطیر، از اسطوره های میان رودان و ایران خودمان گرفته، تا اساطیر شرق آسیا، همگی نقشی حداقل جزئی در این سری مشهور داشته اند.
یکی از نکات جالب و دوست داشتنی در مورد این سری این است که حتی با تغییر کردن پایه های اساسی سری و نفوذ المان های علمی و تخیلی به آن، نقش مهم اساطیر در قصه به دست فراموشی سپرده نشد و همچنان هم رد پای اسطوره ها را می توانیم دراین جهان پهن‌آور فانتزی ببینیم.
این سری همیشه، یکی از تأثیر گذارترین عناوین در بین بازی های سبک نقش آفرینی ژاپنی (JRPG) بوده و توانسته استاندارد های جدیدی را به این سبک اضافه کند. از سیستم های مبارزه جدید و خلاقانه گرفته تا شکل دادن جهان های متفاوتی که در عین بی ربطی، همیشه بر اساس عناصری خاص و عجیب به یکدیگر مرتبط هستند. یکی از موضوعات مهم دیگر در تاریخ سری این است که همیشه توانسته با تغییر کردن المان های اساسی و حتی کوچ های بی منطق داستانش در سبک های ادبی مختلف و بازه های زمانی متفاوت، کنار بیاید. یکی از جالب توجه ترین این کوچ ها، جدا شدن سری از فانتزی های قرون وسطی‌ای و ورود عناصر اساسی سبک علمی-تخیلی به آن است. این اختلاط جالب موجب شکل گیری بازی های بزرگی همچون Final Fantasy 7 شده است.

اما اکنون و با گذشت 29 سال از عمر دیرینه سری در عرصه بازی های رایانه ای، همگی شاهد عرضه شدن جدید ترین نسخه FF هستیم. نسخه ای که از همیشه متفاوت تر است و بازهم عناصر نو و جدیدی را به سری افزوده است.

نیکس:” این بدترین راه واسه رفتن نیست … خوب حکومت کن، شاهِ جَوون”

شب را دوست بدارید …

داستان در بازی های سبک نقش آفرینی (در واقع در تمامی بازی‌ها) نقشی اساسی دارد. داستانی که در چند سال اخیر به واسطه علاقه مخاطبان این سبک از بازی ها به سمت چند پایانه بودن و شاخه‌ای شدن پیش رفته است. داستان هایی که به واسطه ورود جهان های باز به کالبد تمامی بازها در سال های اخیر، وسعت وصف ناپذیری هم پیدا کرده اند. به عنوان مثال کافی است به دنیای پهن‌آور بازی ویچر3 و داستان بسیار پیچیده اش دقت کنید. از سوی دیگر جهان های باز، اجازه شکل دهی ماموریت های فرعی داستان محور را هم به سازندهای بازی ها می دهند. به این ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که دو عنصر اساسی در بازی های نقش آفرینی موفق امروزی، وجود داستان های شاخه ای و چند پایانه، و جهان های باز هستند. این دو عنصر با پرداخت درست داستانی، شکل دهی لحظات دقیق و درست که انتخاب های بازی‌باز را مهم جلوه دهد و طراحی درست مراحل در جهان باز، می توانند موفقیت یک بازی در این سبک را تضمین کنند.
به همین دلیل است که شاهد گسترش روز افزون سایز نقشه بازی ها، و اضافه شدن محتوای بسیار زیاد به آن ها هستیم و از سویی، می بینیم که سازنده ها برای تبلیغ بازی هایشان، دم از چندین و چند پایان ممکن می زنند.
این روند که از نظر بعضی نازیبا و از نظر بعضی دیگر خوش‌آیند است، باعث شده که در ابتدا، خط داستانی جدید ترین عضو خانواده بزرگ فاینال فانتزی، در یک جهان کاملاً باز روایت شود و از سویی دیگر، شاهد ورود عنصر مهم انتخاب داستانی بازی‌باز باشیم. این رویه باعث شده که طرفداران سری، که مدتی در حدود ده سال، در انتظار این بازی نشسته اند. یکی از بهترین داستان های در تاریخ سری (مخصوصاً در سال های اخیر) را شاهد باشند. داستانی که بستر روایی عظیمی دارد. بستری که بسیاری از محتوای آن، در قالب یک اثر سینمایی و یک انیمه سریالی بسط داده شده است.
خوش بختانه باید گفت که سفر طولانی شخصیت اصلی بازی، همراه سه تن از محافظان و البته بهترین دوستانش، یک داستان زیبای جاده ای ساخته که می تواند تا ساعت ها مخاطبان و مخصوصاً طرفداران سری را سرگرم و البته درگیر کند. داستان بازی به گونه ای است که همیشه و در تمام مدت، آرامشی غریب را به مخاطب تزریق می کند. و به شما قول می دهم که این آرامش کمیاب را در هیچ بازی دیگری نخواهید یافت. داستان فاینال فانتزی 15، روایتی است از یک سفر جاده ای، که در ظاهر برای به دست آوردن ابزار دسیابی به قدرت و پس گرفتن حق آغاز می شود. اما در باطن، این سفر، روندی است که از بچه ای اشراف زاده، مردی قدرتمند می سازد. این سفر جاده‌ای که 4 مرد مسافرانش هستند. برخلاف انتظار ها، اصلاً معمولی و کلیشه ای از آب در نیامده، در این بین، ما به عنوان مخاطب و البته یکی از اساسی ترین عناصر شکل دهنده داستان، شاهد یک رابطه عاشقانه هم هستیم که به زیبایی و به طور موازی روایت می شود.


لونافریا، یکی از مهمترین شخصیت‌های داستان است

یکی از نکات زیبای این داستان دوست داشتنی، پرداخت درست و دقیق به آن در میان فصل های بازی است. به طوری که در هر فصل، شاهد پیچش های داستانی غریب هستیم. این پیچش ها به زعم بسیاری چندان قافلگیر کننده نیستند. اما باید گفت که با درک عمیق داستان و البته دانش نسبت به رویداد هایی که در فیلم سینمایی Kingsglaive: Final Fantasy XV و سریال انیمه‌ای Brotherhood رخ داده‌اند. به این نتیجه می رسید که با یکی از داستان های بسیار خوب سال 2016 طرف هستید. پیچش هایی که به آن ها شااره کردم، طوری طراحی شده اند که خوش بختانه، آرامشِ بی مثال حاکم بر بازی را به هیچ وجه لکه دار نمی کنند. داستان به گونه ای روایت می شود که بازی‌باز، به هیچ وجه فشاری را مبنی بر پیشبرد بازی حس نمی کند. البته این موضوع به این معنا نیست که بازی‌باز انگیزه ای برای ادامه دادن و پیشبرد داستان ندارد. بلکه کاملاً برعکس؛ داستان به شما انگیزه می دهد که جهانش را بشناسید و درک کنید. با گشت و گذار با مردمی را که در این جهان زندگی می کنند آشنا شوید و حس واقعی زنده بودن را لمس کنید. این روایت خاص و منحصر به فرد ( و البته کمتر دیده شده) گاهی باعث می شود که از ریتم داستان فاصله بگیرید. اما احساس می شود که این فاصله عمدی است. اگرنه چرا باید داستان را در قالب یک سفر جاده ای روایت کنند؟
اصولاً سفر جاده ای، باید پر از ماجرا های غیر منتظره و عجیب، ماجراجویی و البته کشف و شهود شخصی باشد. چرا که “سفر بسیار باید تا پخته شود خامی”. این سفر جاده ای که دقیقاً پر ماجراست و بسیار هم غیر منتظره دنبال می شود، کاری می کند که شخصیت اصلی بازی، یعنی ناکتیس، سفری درونی را نیز آغاز کند و بسیار پخته شود. از سوی دیگر، ناکتیس (و در واقع بازی‌باز) در این سفر تقریباً طویل، به شناختی بی مثال نسبت به همسفرانش می رسد. این شناخت که در واقع مرحله اساسی شخصیت پردازی در داستان است. وظیفه شناساندن شخصیت های دیگر به شما را هم ایفا می‌کند. از ازین رو، باید اعتراف کرد که شخصیت پردازی در بازی به بهترین نحو صورت گرفته. طوری که مخاطب به درک کاملی از انگیزه ها، پیش قصه و البته مهم تر از همه، جهان بینی دیگر شخصیت ها می رسد. و این موضوع به شکلی بسیار زیبا، موجب می شود که عشقی برادرانه را نسبت به دیگر کرکتر ها حس کنید و اگر یک لحظه نباشند، دلتان برایشان تنگ شود. به این ترتیب، شخصیت پردازی در بازی بسیار زیبا و عالی شکل می  گیرد و کاری می کند که داستان و روایت آن به شدت شیرین تر و زیبا تر جلوه کند.

“اونا مثل یه آتیشن که قلبتو تو سردترین شبا گرم می‌کنن، بهشون می‌گن دوست”

اما جدا از شخصیت پردازی بی نظیر، داستان خوب و روایت زیبای بازی، موضوعی که به نظر خودم بسیار جالب توجه بود، نوع روابطی است که میان ناکتیس (Noctis)، ایگنیس (Ignis)، گلادیولوس (Gladiolus) و پرومپتو (Prompto) جریان دارد. این دوستان و در واقع برادران، روابطی بسیار بسیار باورپذیر با هم دارند. و منظور من از باورپذیر، روابطی نیست که در فیلم های هالیوودی شاهدشان هستیم. این رابطه ها، شبیه به دنیای انسان ها هستند و نه دنیای سینما. شخصیت های داستان، مردان بزن بهادری نیستند که مدام در فکر خشونت و انتقام باشند. این شخصیت ها فقط مردانی عادی هستند که خانواده یکدیگر را شکل می دهند و همگی به معنای واقعی انسان هستند. درست است که روایت در یک دنیای به شدت فانتزی رخ می دهد. اما شخصیت ها به غایت واقعی هستند. این روابط در طول پیچش های داستانی بازی و مخصوصاً غافلگیری انتهایی که همه چیز را به نقطه شروع باز می گرداند، بسیار جلوه می کنند. بنا به نظر شخصی من، این روابط و شخصیت ها، نشانی از مردانی واقعی هستند، مردانی که می توانند اشک بریزند، عشق بورزند و احساس داشته باشند. این رابطه برادرانه بسیار از آن چیزی که در بازی Uncharted 4 شاهدش بودیم فاصله دارد و حتی شمایل یک مرد را بسیار متفاوت تر از دیگر بازی ها رسم می‌کند. باید بگویم که شمایل مردان در این بازی، آنقدر واقعی‌ست که باورتان می شود این شخصیت ها انسان هستند.

به طور کلی، باید بگویم که پانزدهمین شماره از سری فاینال فانتزی، با اینکه در بخش داستانی و دیگر بخش ها، از عناصر اصلی اش فاصله گرفته، همچنان موفق می شود یکی از داستان های بسیار خوب در سری را روایت کند. داستانی که درگیر کننده و جالب است، بسیار پیچیده و زیباست و مهم تر از همه، بازی‌باز را به آرامشی وصف ناپذیر دعوت می کند. آرامشی که مثالش را فقط در شب ها خواهید یافت.

شمشیر بکش، دیوانه شو، فکر کن !!!

و اما گیم پلی، گیم پلی‌ای که بنا به تغییرات بسیار زیاد، طرفداران سری را بسیار منتظر گذاشته تا تجربه اش کنند. باید در کلام اول بگویم که خوش بختانه گیم پلی بازی به شدت سرگرم کننده است. آنقدر سرگرم کننده بتواند در میان بهترین های سال باشد. در ابتدای امر باید از وسعت بسیار زیاد جهان بازی گفت. وسعتی که در کنار محتوای بسیار زیاد، می تواند برای مدتی طولانی بازی کننده ها را سرگرم کند. جهان بازی پر شده از محیط های متفاوت و زیبا، از دشت های صحرایی و شهر ها گرفته تا جنگل ها و دشت ها و غار های بزرگ. بازی پر شده از فعالیت های جانبی و جذاب، مأموریت های فرعی داستانی و سرگرم کننده. اما شاید جالب ترین بخش فرعی گیم پلی بازی، سیاه چال ها باشند. سیاه چال هایی که بر خلاف معمول، ماهیتی بسیار اختیاری دارند، چالش برانگیز هستند و ریسک بسیار زیادی به همراه دارند. این فرمول که معمولاً در بازی های آنلاین استفاده می شد، کاری می کند که برای به دست اوردن ابزار ها و سلاح های بهتر، دست به خطر بزنید و وارد سیاه چال هایی شوید که ریسک بسیار زیادی به همراه دارند. به طور کلی این سیاه چال ها بسیار چالش برانگیز و سخت هستند. از این رو معمولاً جوایز خوبی به همراه دارند و می توانند با این جوایز، ریسک زیاد بازی‌باز را جبران کنند.

رگالیا، جاده و چهار رفیق خوب …

سیاه چال ها، در محیط وسیع بازی وجود دارند و معمولا ترغیبتان می کنند تا همه‌شان را کشف کنید. برای گشت و گذار در محیط وسیع بازی، ناکتیس و دوستانش یک وسیله نقلیه به شدت خاص و زیبا در اختیار دارند. اتوموبیلی با نام رگالیا (Regalia) نامی که به طور تقریبی مفهومی شبیه به کلمه “سلطنتی” دارد. این اتوموبیل زیبا و بسیار خاص، یار وفادار ناکتیس و دوستانش در سفر های طولانی آن هاست. امکان رانندگی با رگالیا برای ناکتیس وجود دارد و به این ترتیب می توانید با نشستن پشت فرمان ماشین، رانندگی در دنیای زیبای فاینال فانتزی را هم تجربه کنید. سیستم رانندگی به طور کلی خوب است و مانع عظیمی برای لذت بردن از بازی ایجاد نمی کند. اما به هیچ وجه نمی توان آن را با بازی هایی مانند سری GTA مقایسه کرد. همچین می توانید با جمع آوری موسیقی متن بازی های قبلی در محیط، تجربه رانندگی‌ و سفر جاده‌ای‌تان را به لطف موسیقی ارتقاء ببخشید. در کنار این موضوع رگالیا تنها می تواند در جاده ها، بزرگراه ها و مسیرهایی تعیین شده حرکت کند. از این رو وقتی قصد دارین از جاده ها خارج شوید و به دامان طبیعت پناه ببرید، باید از رگالیا دوست داشتنی فاصله بگیرید.
اما جای نگرانی نیست، چون در محیط های طبیعی وسیله نقلیه ای بسیار دوست داشتنی و زیبا در خدمت شما قرار می گیرد. البته اگر بتوان چوکوبو (chocobo) های دوست داشتنی سری را به عنوان وسیله نقلیه بشناسیم. چوکوبو ها می توانند به شما کمک کنند تا از نبرد های ناخواسته فرار کنید و به راحتی و به سرعت به راهتان ادامه دهید. به طور کلی وسایل حمل و نقل بسیاری در بازی وجود ندارند و این موضوع قابل درک است، چرا که با داشتن دو وسیله انحصاری و دوست داشتنی، نیازی برای دیگر وسیله ها حس نمی شود. ضمن اینکه در یک بازی با سبک ماجرایی حضور نداریم که وسایل نقلیه نقش مهمی داشته باشند. در بازیهای نقش افرینی این وسیله ها معمولا فقط وظیفه رساندن شما به مقصد را بر عهده دارند.
یکی دیگر از زیبایی های فاینال فانتزی 15، امکان برقراری کمپ است، برقراری کمپ ها بخش مهمی از بازی را پوشش می دهند. این موضوع باعث می شود که بازی‌باز وقت بسیار زیادی برای استراحت و آرامش داشته باشد و فشاری مبنی بر مجبور بودن برای ادامه بازی بر روی خود حس نکند. برپایی کمپ ها معمولاً وقت زیادی از شما می گیرند و باعث می شوند که کمی از روند داستانی فاصله بگیرید و به استراحت بپردازید. یافتن دستورات غذا های مختلف و مواد مورد نیاز آن ها، فعالیت هایی جانبی  هستند که  می توانند در زمان پختن غدا در کمپ ها به دردتان بخورند.

عظمت … فقط جزء کوچکی از این بازیست …

و اما سیستم مبارزه! سیستمی که از ادغام شدن مکانیک های مبارزه سری قلب های پادشاهی با سیستم قدیمی مبارزات بازی شکل گرفته است. این سیستم در ظاهر و از بیرون به شدت شبیه به بازی های سبک هک اند اسلش (hack and slash) به نظر می رسد و حتی در زمان تجربه هم شباهت های بسیار زیادی با این سبک دارد. اما در حقیقت این سیستم بسیار بیشتر از آنکه به نظر بیاید تاکتیکی و استراتژیک است. در ابتدا متوجه سرعت بسیار زیاد این سیستم خواهید شد. سیستمی که مجبورتان می کند همچون دیوانه ها در محیط حرکت کنید و دست به شمشیر زنی بزنید. همچین مکانیکی در بازی وجود دارد که با نگه داشتن یک دکمه، ناکتیس زنجیره ای از حملات اتوماتیک را روانه دشمنان خواهد کرد. این رسم که همواره در سری وجود داشته، این اجازه را به بازی باز می دهد که بیشتر از مبارزه تن به تن بر روی تاکتیک ها تمرکز کند. سرعت زیاد مبارزات باعث می شود که مجبور باشید سریع تصمیم بگیرید و به سرعت هم واکنش نشان دهید. چرا که مبارزات بازی سخت هستند و چالش بسیاری را برایتان ایجاد خواهند کرد. در بین مبارزات باید از توانایی های خودتان و البته همراهان‌ دیگرتان اگاه باشید.

به این ترتیب باید زمان بندی کنید که در چه موقع از کدام سلاح ناکتیس بهره ببرید، در چه زمانی از قابلیت خاص ناکتیس یعنی Warp که به او اجازه حرکت سریع و پرش در محیط را می دهد استفاده کنید و چه زمانی دست به شکل دادن یک حمله ترکیبی با دوستانتان بزنید و این امر با وجود مکانیک زیبای “حالت صبرکردن” (Wait Mode) که مبارزه را متوقف و برای تصمیم گیری شما وقت می خرد، ممکن شده است. این سیستم جدید، باعث شده که بازی در کنار سرعت زیاد مبارازت، ذات تاکتیکی و استراتژیک خود در مبارزات را حفظ کند. و این دوگانگی که به تعادلی بسیار زیبا رسیده، می تواند بسیاری از مخاطبان را راضی کند. به این ترتیب شاهد سیستم مبارزاتی هستیم که به شدت سریع و برق آسا دنبال می شود و از طرفی هم نیاز بسیار زیادی به برنامه ریزی و فکرکردن دارد. از این رو، در مبارزات بازی می توانید شمشیر بکشید و تا دلتان می خواهد دیوانه شوید، اما یادتان نرود که باید فکر کنید تا برنده باشید. اما موضوعی که در مبارازت سریع بازی، روی اعصابتان می رود، زاویه عجیب و غریب دوربین است. سرعت مبارزات معمولاً باعث می شود که دوربین ناکارآمد بازی شما را گم کند و جای دیگری را نشان دهد. این مشکل معمولا در حالت Warp رخ می دهد و یا زمانی که صفحه بسیار شلوغ است.
محیط وسیع بازی، این اجازه را به شما می دهد که تا دلتان می خواهد بگردید و از هم نشینی با دوستانتان لذت ببرید. دوستانی که همچون انسان های واقعی مدام حرف می زنند، شوخی می کنند، عکس می گیرند، سر به سرتان می گذارند و دست به کار های احمقانه می زنند. یار های شما، چه در زمان مبارزات و چه در خارج از نبرد های هوش مصنوعی بسیار خوبی دارند و هیچ گاه رفتاری آزاردهنده از خود بروز نمی دهند. به همین جهت در طول سفرتان شاهد لحظاتی خواهید بود که به شدت شما را غافل گیر خواهند کرد و این امر فقط به سبب به تکامل رسیدن سیستم گیم پلی و داستان بازی ممکن شده است. گیم پلی در بخش های بسیاری در خدمت داستان بازی است و ان را به پیش می برد. گیم پلی مدام در حال پرداخت شخصیت های فرعی است و کاری می کند که همه شان را دوست بدارید و رابطه دوستانه ای واقعی را با محافظان ناکتیس شکل دهید. رابطه ای که میزان قابل توجهی از ان در گشت و گذار های آزادانه بخش اول بازی میسر می شود.

بله بخش اول، چرا که در بخش دوم ( به طور خاص پس از فصل هشتم) بازی وارد فصلی می شود که روندی بسیار خطی را دنبال می کند. قبلاً هم در سری شاهد به وجود امدن چنین تغییراتی بوده ایم. در شماره 13، بازی با روندی بسیار خطی آغاز می شود و پس از آن برای مدتی بازی باز را آزاد می گذارد. اما در این بازی، در بخش ابتدایی بازی‌باز می تواند در محیط بزرگ گشت و گذار کند و به زیبایی از فعالیت های فرعی استفاده کند. در این بخش، روایت حالتی غیر خطی و آزادانه را دنبال می کند که آرامشی خاص را به شما تزریق خواهد کرد. اما به محض ورود به بخش دوم، شاهد از بین رفتن حالت آزادانه بازی هستیم. به این ترتیب روند بازی هم به شدت سریع تر دنبال می شود و سیر خطیِ زیبایی را دنبال می کند.

مبارزات سریع، خشن و زیبا هستند

به نظر می رسد اگر بازی به طور کلی در حالت جهان باز روایت می شد، بازی‌باز ها بیشتر از بازی لذت می بردند. اما باید گفت که داستان به نوعی نوشته شده که در بخش ابتدایی و در سفرتان، شما با مبانی اساسی داستانی آشنا می شوید و این آشنایی در یک جهان آزاد و باز و در طی یک سفر بهتر رخ می داده است. درست برعکس در بخش دوم شاهد کامل شدن مراحل آماده سازی مخاطب و شخصیت ناکتیس هستیم، پس همه چیز برای شروع روند سریع تر آماده است. به این ترتیب می توان گفت که این تغییر بزرگ، ضربه ای به تجربه کلی بازی نزده و توانسته حتی روایت بازی را زیبا تر کند.

به طور کلی، گیم پلی و سیستم مبارزات بازی مشکل خاصی ندارد. اما انتظارات بیستری از آن می رفت. به عنوان مثال، جهان باز می توانست محتوای بیشتری داشته باشد، اگرچه جهان بازی بسیار گسترده و پرجزییات است و فعالبت های بسیاری را شامل می شود، اما انتظار می رفت این جهان فانتزی، محتوای بیشتری نسبت به بازی ویچر 3 را ارائه کند که چنین نیست. در کنار این موضوع، سیستم رانندگی چندان دلچسب نیست و گاهی ترجیح می دهید بگذارید دیگر اعضای گروه رانندگی کنند. همچنین دوربین آزاد دهنده بازی، باعث می شود که کمی از لذت مبارزات کاسته شود. با توجه به مشکلات نام برده شده. باید گفت که همچنان شاهد یکی از سرگرم کنند ترین سیستم های گیم پلی در میان سری هستیم. سیستمی که قدم در راه تکامل گذاشته و فقط مشکلات اندکی همراه خودش دارد. به همین جهت باید بگویم که مشکلات گیم پلی، حتی دوربین آن، نمی توانند لذت غیرقابل وصف تجربه این عنوان را از بین ببرند. فاینال فانتزی 15، در بخش گیم پلی هم سربلند است و جز مواردی اندک، مشکل بزرگی ندارد.

دلگیرترینِ فانتزی ها

گفتن از گرافیک فنی و هنری این بازی لطف چندانی ندارد، چرا که اکثر بازی‌باز ها می دانند، وقتی یک نسخه از فاینال فانتزی منتشر می شود، قرار است انتظارات را بالاتر ببرد. سری بازی های Final Fantasy همیشه از نظر گرافیک فنی، حرف های زیادی برای گفتن داشته اند. از طراحی عالی و بی نقص شخصیت ها گرفته تا نور پردازی ها چشم نواز. بازی های این سری همیشه توانسته اند از نظر بصری مخاطبانشان را راضی کنند و آن ها را برای ارائه گرافیکی بهتر در نسخه بعدی منتظر نگه دارند.
اما در شماره 15، علاوه بر خوب بودن طراحی های فنی و هنری، شاهد تغییرات بسیار زیادی در جلوه ها و طراحی های بصری بازی هستیم. Final Fantasy 15 روایت گر یک داستان تاریک است. داستانی که غم عجیبی دارد و تاریک از همه شماره های دیگر به نظر می رسد. همچنین بازه زمانی نسبت به نسخه های دیگر تغییرات بسیاری داشته است. انگار سازندگان یک جهان فانتزیِ به شدت تخیلی را در دل امریکای دهه 50 خلق کرده باشند. بازی پر است از ماشین های قدرتمند که در خیابان ها پرسه می زنند. ساختمان ها و لباس هایی که شباهت هایی به اواسط قرن 20 دارند، همگی این موضوعات باعث شده اند که بازی از نظر بصری به شدت نو و جدید باشد. و در گرافیک هم شاهد دوگانه‌ای باشیم که به خوبی با یکدیگر پیوند خورده اند. بازی پر است از نوآوری که در کنار سنت و استفاده از ریشه ها قرار گرفته است. به این ترتیب، و به طور کلی می توانیم محیطی نو و جدید را شاهد باشیم که در هیچ بازی دیگری وجود نداشته است.
پانزدهمین شماره از سری فاینال فانتزی، در زمینه گرافیک هنری هیچ چیزی کم ندارد. بازی پر شده است از دشمنان و هیولاهای محبوب و البته جدید سری، هیولاهایی که به زیبایی هرچه تمام تر ساخته شده اند و جای هیچ بحثی را باقی نمی گذارند. طراحی اتوموبیل ناکتیس، یعنی رگالیا واقعاً عالی صورت گرفته و حس و حال عجیبی را به بازی‌باز منتقل می کند. به گونه ای که حاضرید ساعت ها در بزرگ‌راه ها رانندگی کنید و از هم صحبتی ایگنیس، گلادیولوس و پروپتو لذت ببرید. همچنین کافی است چشم هایتان را باز کنید از مناظر عالی بازی لذت ببرید. بازی از نظر بصری به قدری زیبا و دوست داشتنی است که به جرئت می توان گفت حتی عناوینی مثل Uncharted 4 را هم پشت سر می‌گذارد. این زیبایی بی حد را بگذارید در کنار محیط بسیار بزرگ و پر جزییات بازی که واقعاً هر بازی‌بازی را محسور می کند.

تنوع محیط های بازی بسیار زیاد است

اما این زیبایی منحصر به فرد، بهایی هم دارد که باید بپردازد. در بازی گاهی با افت نرخ فریم مواجه می شویم. به طور کلی به نظر می رسد نرخ فریم در بازی چندان با ثبات نیست و از بالا و پایین شدن مداوم رنج می برد. اما خوش بختانه این موضوع هیچ گاه به حدی نمی رسد که در تجربه بازی خللی ایجاد کند. به همین دلیل می توانیم بگوییم که بازی در بخش گرافیکی هیچ ضعفی ندارد و یکی از بهترین بازی ها از نظر گرافیکی در نسل هشتم است.

به دنبال شب … 

Final Fantasy XV، پانزدهمین بازی از خانواده پرجمعیت فاینال فانتزی است. بازی‌ای که پرچم دار این سری در نسل هشتم است و مدتی در حدود 10 سال از معرفی‌ شدنش می گذرد. در روند ساخت این بازی دوست داشتنی فراز و نشیب های بسیاری وجود داشته است و گاهی هم تا مرز لغو شدن پیش رفت. به همین دلیل، و با گذشت این مدت طولانی، بسیاری از طرفداران با دیدی منفی نسبت به بازی نگاه می کردند و امید خود را برای تجربه یک فاینال فانتزی خوب از دست داده بودند. اما باید گفت که خوش بختانه کارگردان جدید بازی، آقای هاجیمه تاباتا توانسته یک پروژه تقریباً لغو شده را تبدیل به یکی از بهترین بازی های سال 2016 کند. این بازی، شاید بهترین فاینال فانتزی تاریخ نباشد. اما قطعاً یکی از بهترین های سری است. بازی نقص های خیلی کمی دارد و در مقایسه با دیگر عناوین این سبک، توانسته گیم پلی بسیار خوب، داستانی بی نقص و گرافیکی عالی را ارائه دهد. معیار هایی که می توانند نشان دهنده یک بازی بسیار خوب باشند.
به طور کلی می توانیم بگوییم که Final Fantasy 15 با یک داستان وسیع و شخصیت پردازی عالی، توانسته طرفداران سری را راضی کند. از سوی دیگر داستان بازی که در دو بخش آزادانه و خطی روایت می شود، دو سبک از گیم پلی را شکل داده است. در بخش اول، بازی به شدت وسیع و گسترده است و با ارائه یک گیم پلی ازادانه می تواند تا ساعات زیادی مخاطب را سرگرم کند. همچین این گیم پلی باز با ارائه زمان مناسب برای استراحت بازی‌باز و بسط و پرداخت شخصیت ها کاری کرده که بخش دوم، هر چند که خطی است، بتواند درخشان و زیبا ظاهر شود. این سبک شاید به مذاق تمام افراد خوش نیاید اما باید گفت که توانسته به طور کامل در خدمت داستان باشد و از طرفی هم تجربه منحصر به فردی را در سری فاینال فانتزی بسازد. از سوی دیگر بازی به لطف طراحی محیطی بی نظیرش می تواند دنیایی به شدت تخیلی و فانتزی را باور پذیر کند. به گونه ای که مخاطب می تواند ساعات بسیاری را در این دنیای عظیم، پرجزییات و زیبا صرف کند و به هیچ وجه دچار دلزدگی و خستگی نشود. محیط بازی پر شده از فعالیت های جانبی، که عمق بسیاری به آن بخشیده اند.

از سوی دیگر سازندگان با هوشمندی بسیار، شمایل یک سفر جاده ای را در بازی پیاده کرده اند. فرمولی که کمتر در میان بازی ها دیده شده و تجربه ای به غایت جدید و زیباست. Final Fantasy XV به طور حتم یکی از بهترین بازی های سال 2016 است و می تواند برای ساعات بسیاری شما را سرگرم کند. سرگرمی‌ای که کشف و شهودی درونی را هم به همراه دارد.

 ffxv_345896168

مشاهده مطلب در سایت گیمفا
  • دانلود نرم افزار | سافت گذر

نظرات کاربران (0 عدد)

اولین نفری باشید که در مورد این نقد نظر میدهد.

ثبت نظر

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
ثبت نظر