نقد و بررسی بازی Inside از نگاه وبسایت Gamespot

نقد و بررسی بازی Inside از نگاه وبسایت Gamespot
اگر بخش میانی نامنسجم و پایان‌بندی عجیب Inside را در نظر نگیریم، این بازی که دومین محصول استودیو Playdead پس از Limbo است، با دنیای هنری زیبا، داستان جذاب و استفاده مینیمالیستی از صدا و موسیقی، قطعا تجربه‌ای به یاد ماندنی برای شما خواهد بود.
  • جدیدترین بازی ها
جهانی که به دست تکنولوژی شکسته شده و در سکوت و تاریکی در حال پوسیدن است. مردم، ترسیده و به زنجیر کشیده شده، بی توجه در خیابان‌ها عبور می‌کنند. مراقبان، پوشیده در نقاب و لباس‌های سیاه، در گوشه‌ها ایستاده و منتظرند تا یک برده دست از پا خطا کند و جمعیت بی روح محکوم به زندگی را می‌نگرند. یک پسر بی چهره، با پیراهنی سرخ، از معدود رنگ‌های این دنیای ظالمانه، در میانه این شهر کابوس‌وار راه می‌رود.

این Inside است؛ دومین بازی از استودیوی Playdead، سازنده بازی محبوب Limbo. مانند Limbo، گیم‌پلی ساده است؛ شما باید راه بروید، بپرید، اشیا را برای حل پازل‌های بازی بگیرید و از پس موانع بر بیایید. در نهایت اما، این بازی درباره سفر شما از میان دنیایی طاغوت‌وار، ناشناخته و آخرالزمانی است. در طول چند ساعت بازی، شما عمیق‌تر و عمیق‌تر به قلب ساختمانی شوم و عظیم می‌روید که زندگی و انسانیت را تهدید به خفگان می‌کند.

در Limbo، کاراکتر بازی در دنیای عجیب و ابتدایی حضور داشت. مرگ به آسانی به سراغ این کاراکتر می‌آمد اما احساس قتل را القا نمی‌کرد. از طرف دیگر، Inside سرشار از خشونت، ظلم و نیرنگ است. بازی روی این مسئله تأکید دارد که قسمت‌های قدیمی و شکسته جامعه که کشف کرده‌اید، به جهنمی از آزمایشات انسانی کشیده شده‌اند.

همانطور که در Inside پیش می‌روید، لحظاتی از سکوت و آرامش را همراه با پوچی مطلق تجربه خواهید کرد. بازی شما را تشویق می‌کند تا از این لحظات اغلب شوک‌آور یا خشن که احساس بیزاری و گیجی را در شما تحریک می‌کنند، لذت ببرید. آن‌ها از شما می‌خواهند تا بیشتر بدانید.

این لحظه‌ها حتی روزها پس از اتمام بازی در ذهن من مانده بودند. گله‌ای بی‌ذهن مرا تا لب پرتگاه دنبال کردند تنها برای این که به شدت به دره پرتاب شوند و کوهی از گوشت درست کنند. موجودی ظریف و دخترگونه مصرانه مرا در مناطق زیر آب دنبال می‌کرد. من باعث مرگ‌های سریع و خشن بی‌شماری برای کاراکترم شدم. من بازی را در لحظات آرام که حس رنج‌آور دنیای بازی بیشتر به چشم می‌آمد، بیشتر دوست داشتم، اما لحظات هیجان‌انگیز و ناگهانی بازی، جنبه‌ای متفاوت و طنز تلخ Inside را نمایان کردند. گاهی اوقات نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم و به مهملی وضعی که در آن گرفتار شدم، می‌خندیدم.

حل کردن پازل‌ها ممکن است به سادگی جابجا کردن جعبه‌ای به یک لبه، برای پریدن به یک جای دیگر باشد، یا به پیچیدگی تنظیم کردن و هماهنگ کردن چندین آدم ماشین برای زدن کلیدها، بلند کردن اجسام و جابجایی گاری‌ها، تنها برای باز کردن یک در باشند. بعضی از پازل‌های اولیه دقت حرکت شما بیش از منطق نیاز دارند تا به دست اشخاص نقاب‌دار کشته یا دزدیده نشوید. اما، پازل‌های مراحل بعدی، نیازمند تفکر، تأمل و صبوری بیشتری هستند. برخی از این پازل‌ها نیازمند باز کردن یک سری در برای جابجا کردن اجسام از میان یک اتاق هستند، و برخی دیگر نیز لازم است تا با زمان بندی مناسب پریده یا کلیدی را بزنید.

برخی لحظات، Inside، تکیه زیادی روی پازل‌های خود برای درگیر کردن شما دارد. در این لحظات، احساس کردن که انگیزه من از کشف دنیای بازی، به زدن یک کلید تغییر پیدا کرده است. این مشکلی است که Limbo نیز به آن دچار بود و Inside نیز، در مراحل میانی که به اعماق زمین می‌روید، تقریبا در همین تله گرفتار می‌شود. شما باید زمان‌بر ترین پازل‌های بازی را در سبک‌ترین قسمت‌های بازی از لحاظ داستان‌پردازی حل کنید، در نتیجه، تعلیق و هیجانی که بازی برای ساخت آن تلاش زیادی کرده، تقریبا از بین می‌رود.

خوشباخته با رسیدن به مرحله نهایی بازی، وقتی که دنیای بازی و پازل‌های آن بار دیگر انسجام پیدا می‌کنند، این مشکل از بین می‌رود. بهترین لحظات Inside شامل حل کردن پازل‌ها نیستند، بلکه لحظاتی هستند که از موانع عبور می‌کنید و راه خود را در فضایی خطرناک پیدا می‌کنید. هر چه به پایان بازی نزدیک می‌شوید، پازل‌های بازی، حس اکتشافی را که ماهیت بازی را توجیه می‌کند، قوی‌تر می‌کنند.

نقطه قوت داستان سرایی Inside ناشی از طراحی بصری آن است. ظاهر بازی با سبک هنری تحریک‌کننده‌اش که با رنگ‌های صامت و اجساد بی چهره توصیف شده، بسیار زیبا است. خبری از پس‌زمینه‌های مبهم Limbo نیست؛ محیط Inside سرشار از جزئیات، پویایی و راز است. برای مثال، شما ممکن است هنوز دود شمعی را که در یک اتاق متروک در حال سوختن است، ببینید، یا به محض ورود به یک محیط، کامیونی پر از آدمک‌های ماشینی برخورد کنید که آن‌جا را ترک می‌کند، یا سکوهای تماشای رقص برده‌ها را پیدا کنید، یا سایه‌های عظیم ماشین‌های ساختمانی را در دوردست مشاهده کنید.

استفاده Inside از صدا و موسیقی در برخی لحظات، نفسگیر است. شما هیچ صدایی نمی‌شنوید، اما هر زمینه، آوایی مخصوص دارد. وقتی که از میان جنگل می‌گذشتم، درختان کاج خش‌خش می‌کردند، سنگ‌ها در برخورد با هم تق‌تق صدا می‌کردند و هر برگی که روی آن پا می‌گذاشتم کروچ کروچ می‌کرد. در محوطه، صدایی آهنگین و نبض مانند، مرا همراهی می‌کرد و بی‌عاطفه بودن این دنیا را دائما به من یادآوری می‌کرد. موسیقی به ندرت استفاده می‌شود اما باعث می‌شود که حتی لحظات بی‌اهمیتی مانند خروج از یک ساختمان، در ذهن شما ماندگار شوند.

تمام این موارد، زمینه، صدا، هنر زیبای به کار رفته در بازی، همه برای کشف راز این محیط به کار گرفته شده‌اند، اما آنچه که من در انتهای بازی یافتم، تقریبا تمام این تجربه را برای من نابود کرد. ظرافتی در پایان بازی به چشم نمی‌خورد و من از پایان‌بندی آن گیج شدم. داستان ظالمانه، ساکت، آرام و رازآلودی که تمام بازی را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود، به ناگهان بی‌معنا شد. نمی‌دانستم که به این پیچش عجیب بخندم یا از وحشت فریاد بزنم. وقتی که تیتراژ پایانی بازی شروع به چرخش کرد، برای چند دقیقه در سکوت نشستم و نمی‌دانستم که چه نتیجه‌ای باید بگیرم.

اما با گذشت زمان، لحظات پایانی تأثیر خود را در من گذاشتند. اگرچه هنوز پایان‌بندی بازی کمی برای من عجیب است، اما دومین باری که Inside را تمام کردم، عناصری را یافتم که از چیزی که در ابتدا فکر می‌کردم، در خدمت داستان بودند. پایان‌بندی به شگل آگاهانه‌ای هم تصنعی و هم خنده‌دار است و خود و Limbo را دست می‌اندازد. این پایان‌بندی همچنین روان شما را آرام می‌کند و شما را از تمام تنش‌هایی که در طول بازی به آن دچار شده‌اید، رها می‌سازد.

Inside، زیبا، درگیرکننده، به یادماندنی و دنباله‌ای ارزشمند پس از Limbo است. پازل‌های آن، اگرچه سخت نیستند، اما مکمل‌های سرگرم‌کننده‌ای برای داستان بازی هستند. اما دستاورد اصلی بازی فرم روایی داستان آن است؛ محیطی پر جزئیات که دنیای عجیبی که در آن بازی می‌کنید را معنا می‌بخشد. لحظات درونگرای بازی سرشار از طراحی صوتی مینیمالیستی و مقدار کمی موسیقی هستند، و کارهایی که برای اتمام بازی باید انجام بدهید، شما را با چهره واقعی انسانیت، آزادی و وجود روبرو می‌کند. پازل‌ها شاید انگیزه کافی برای دوباره بازی کردن به شما ندهند، اما فرصت آشنایی بیشتر با دنیای بازی، به تنهایی می‌تواند به شما انگیزه بدهد تا دوباره به ویران‌شهر Inside بازگردید.

منبع: Gamespot
  • دانلود نرم افزار | سافت گذر

نظرات کاربران (1 عدد)

ثبت پاسخ مهمان سه شنبه 2 آذر 1395
مرسی که نقد Gamespot رو ترجمه کردید...

ثبت نظر

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
ثبت نظر